💆🏻♀️
قشنگ میشه داستانی که داره تعریف میکنه رو شنید...
+ اولین باره با والس مواجه میشم، جالب بود و خفن :)
نمیدونم چرا یاد این متن افتادم:
چه کسی گفت "جنگ چهره زنانه ندارد"؟ پس آن مرد با موهای جو گندمی پشت خاکریز وقتی به دور دستها خیره میشود و انگشتریاش را با دست راست در دست چپش میچرخاند و اشک در چشمانش حلقه زده برای چیست؟
چرا آن جوانک در این برف و بوران شالگردن بافته مادرش را همچون گنجی میان وسیلههاش پنهان کرده و هر از گاهی فقط آن را مانند شیای مقدس بیرون میکشد و میبوید؟ چرا آن پسر با چشمهای کهربایی رنگش زیر نور منورها به عکس معشوقهاش خیره شده و شب را سر میکند؟
چطور آن مرد با سبیلهای در هم ریخته و لباسهایی که از گرد و خاک و عرق به تنش چسبیدهاند به عشق دیدن دخترک دو سالهاش زندگی را سر میکند؟ یا آن یکی که هزار شعر عاشقانه از بر است و در شبهایی که سوز سرما و گرسنگی استخوانهایمان را خرد میکنند، با آواز زیر لب شعر میخواند و آتش عشق را در جانمان گرم میکند؟
یا من، که باز هم برگ وصیتنامهام را حرام نوشتن خیالاتم برای تو کردهام...
از موارد بسیار تا بسیار مورد پسند کیومرث :)))
یه رقص دو نفره که نیازمند ارتباط فیزیکی و عاطفی بین هر دو شخصه... با شکوه اما رسوا کننده... حرکاتی نرم و دایره وار که هرکسی میتونه انجام بده... تازه اونم با یه والس ایرانی!
حیف که مطالب قابلیت لایک نداره، یک لایک بزرگ برای راوی عزیز=>
+ کیومرث رو در حال خزیدن به گوشه ای نمور برای غصه خوردن من باب عدم توانایی در انجام رقص با این اهنگ بی نظیر مشاهده میفرمایید*
چقدر حسش متفاوت بود.
Good vibes ✨🌌🌠